هفده ماهگی گل پسرم مبارک.
جیگر طلای مامانی هفده ماهگیتون مبارک باشه عزیزم. رادین گلم زودی خوب شو .کی این مرواریدای قشنگت میان بیرون .اگه برای هر کدومشون شما بخوای اینقدر اذیت بشی که مامان دلش کباب میشه نفس الان پنج روزه که حالت بده. الهی فدات بشم دردونه من من و بابایی دلمون برای شما میتپه. ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
13:29
رادین و مامان و یه عالمه کار مونده
رادینم سلام.نفسم کم کم داریم هفده ماهگیت رو پشت سر میگذاریم .رادین مامان چی بگم؟ از کجا بگم؟ماشالا هزار ماشالا همش شیطنت و شیطنت و شیطنت.چیزی دیگه تا عید نمونده.من موندم و یه عالمه کار.شما اصلا نمیگذاری من هیچ کاری بکنم.تمام طول هفته که سر کارم.پنج شنبه و جمعه ها هم که هر بار یه مشکلی پیش میاد .دو هفته پیش یه کم سرما خورده بودی و من از ترس اینکه شما بدتر نشی بیرون نبردمت.تو خونه هم اجازه هیچ کاری ندارم.آخه نه تنها به هدفم نمیرسم بلکه شما بدتر زندگی آدمو به هم میزنی.همش با هم تو خونه بودیم و شما هم نا آرومی میکردی. هفته پیش رفتیم بیرون یه کفش خوشکل برای شما گل پسرم خریدم ولی شما اینقدر شیطنت میکنی و سراغ همه چی میری که بیشتر از دوس...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:46
خوشمزگیهای رادین
نفسم سلام.امروز بیست و یک بهمن ماهه و شما هشت روزی میشه که وارد هفدهمین ماه از زندگی قشنگت شدی.عزیزم اخلاقت حسابی بزرگ شده و عاقل شدی.اینقدر خوشمزه شدی که این روزها هر کی میبیندت ذوق مرگ میشه.مثلا پنج شنبه مهبد با مامانش اومدن پیش شما.مامان مهبد زنگ زد به مینا جون و گوشیو رو بلند گو گذاشت .مینا جون اینقدر ذوق شما رو داشت که اگه خودم با چشمای خودم ندیده بودم فکر میکردم خاله یکتا مبالغه میکنه.آخه اینقدر خوش اخلاقی که خودتو تو دل همه جا میکنی. جمعه هم رایان با مامانش یه یک ساعتی اومدن پیش شما.رادین شما همه اسباب بازیهاتو به رایان میدادی و خیلی باهاش مهربون بودی.خاله مهرنوش شیفته اخلاقت شده بود. خلاصه دیگه برات بگم که این روزها مامان جو...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:26






