تولد بابایی
رادینم امروز ششم مهر ماه هستش و دو روز پیش تولد بابایی بود.از اونجایی که برای مراسم ختم آقا جون باید میرفتیم فسا فرصت اینکه دور هم باشیم نبود.شیطونک مامانی من و شما هم که مریض بودیم و مامانی فرصت اینکه به بابایی برسه رو نداشت.دیروز هم که مامان جون خیلی اصرار کرد که نهار بریم اونجا .خلاصه دیروز هم اینجوری گذشت.حالا امشب اگه شما گل پسری با من همکاری کنی و پسر خوبی باشی بابایی رو سورپرایز میکنیم.
ولی بیا همین جا جفتمون با هم تولد بابایی رو تبریک بگیم و یه هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا بکشیم.
اینم یه بزن بکوب باحال برای تولد بابایی.هااااااااااااااااااا بیا.
پسرم در حالیکه فقط یک هفته دیگه به پایان یک سالگی شما مونده اخلاق و حرکاتت کاملا عوض شده و فوق العاده بهانه گیر شدی.من امیدوارم این حالت به خاطر مریضیت باشه و برطرف بشه.آخه وقتی نق میزنی و گر یه میکنی مامانی تحمل دیدن کلافگیتو نداره و دلش خیلی میسوزه.رادین مامانی عاشقته

رادینم جمعه تولدته نمیدونی مامانی چه حس خوبی داره .هر وقت با بابایی درباره مراسم تولدت صحبت می کنیم اشک شوق تو چشمامون جمع میشه و یاد پارسال این موقع می افتیم که شما تو شکم مامانی بودی.
عزیزم ایشالا تولد صد سالگیتو جشن بگیرم مامانی..gif)


تولد بابایی
