وای چه شب یلدایی بود امسال با پسر گلم
رادین مامان! دیروز 30 آذرماه بود و شما 2 ماه و 17 روز از زندگی قشنگت رو پشت سر گذاشتی و اولین پاییز زندگیت رو سپری کردی. خدا رو شکر می کنم که با ورود به زندگی من و بابایی پاییز 91 رو برامون بهاری کردی
. خوشگل مامان! امسال من و بابایی اولین یلدا را به اتفاق شما گل پسرم توی خونه مامان جون و مادر جون تا ساعت 2 سپری کردیم و بعد هم با شیطنت های شما گل پسر، من و شما تا ساعت 5 صبح بیدار بودیم و طولانی ترین شب سال رو جشن گرفتیم. اوایل شب را پیش مامان جون و بابا جون بودیم که البته به اصرار مامان جون از صبح به خونه اونها رفتیم؛ بقیه شب را هم در کنار مادر جون و پدر جون گذراندیم و وقتی به خونه خودمون برگشتیم، شما قند عسل مامان که خواب خودتو کرده بودی سر حال و هوشیار از من می خواستی که باهات بازی کنم
؛ بابایی خواب آلودت هم که پای کامپیوترش خوابش برده بود و برای خودش خر و پف می کرد.
وای پسرم وقتی توی تختت گذاشتمت، متوجه شدم که امشب خیلی بیشتر به عروسکهای بالای تختت خیره شدی و ازشون چشم بر نمی داری؛ من هم که مشغول شیر دوشیدن برای شما خوشگل مامان بودم، از دور با دسته جارو عروسکها رو تکون می دادم و شما ذوق می کردی و با هم خوش بودیم. عسلم! امسال اولین سالی بود که مامانی شب یلداش واقعی شده بود و یلدا نشین شده بود. مرسی پسرم که به مامان این فرصت را دادی که سنت را به جا بیاره. آخ قربون شیرین خودم برم. از خدا می خوام که سااااااالهای سااااااال سه تاییمون سالم و سرخوش یلدا رو جشن بگیریم و یلدا نشین باشیم.
خدایا مرسی .gif)





وای چه شب یلدایی بود امسال با پسر گلم
