رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 13 روز سن داره

رادین دنیای مامان گلی و بابایی

رادین مامان رو شکم بر می گرده

رادین مامانی! امروز اول بهمن ماه هستش و شما پسر مامان سه ماه و شانزده روز از بهار زندگی قشنگت رو گذروندی و حسابی خودت رو برای ما شیرین کردی. خوشگل مامانی! این روزها اخلاقت حسابی عوض شده و خیلی بازیگوش شدی و از مامانی میخوای که دائم کنارت باشه و باهات بازی کنه. نفس من! چند روزی بود که روی دستت می چرخیدی و کمرت رو از زمین بلند می کردی؛ حتی یه وقتایی سرت رو هم با کمرت می چرخوندی و من را که ازت دور می شدم با چشمای نازت تعقیب می کردی، ولی امروز بالاخره موفق شدی به طور کامل روی شکمت برگردی و در حالی که دستت زیر تنت گیر کرده بود، اون یکی دستت رو داخل دهانت کرده بودی و منظره خیلی جالبی درست کرده بودی. مامان گلی اینقدر ذوق زده شده بود که یه عالمه عک...
1 بهمن 1391

مبارک باشه گل پسر

عزیز دل مامانی ! امروز 18 دیماه هستش . دیروز عصر شما پسر گلم را به مطب دکتر عندلیب بردیم و ختنه کردیم قربونت برم که اشک مامانی رو با دونه های اشکهای نازت درآوردی . رادین مامان ! اگه دست ما بود هیچوقت این کار رو نمی کردیم ولی قربونت برم شما گل پسری برای اینکه مثل بقیه پسرها و مردها بشی باید حتنه می شدی. اگه به مامان بگن بدترین شبی که توی عمرت داشتی کی بوده مطمئن باش که مامانی دیشب رو بیان می کنه؛ آخه دیشب تا صبح مامانی هم با اشکهای قند عسلش اشک می ریخت. رادین! مامانی و بابایی هیچ وقت نمی تونن گریه های شما رو ببینن پس امیدوارم انشاالله این آخرین باری باشه که  شما درد می کشی. مامانی خدا رو شکر می کنه که همه چیز به خیر و خوشی تمام شد. عسل...
18 دی 1391

مرد بزرگ مامان

رادین گلم! الان چند روزی هستش که شما وارد چهار ماهگی شدی و رفتار و حرکاتت حسابی تغییر کرده. تقریبا یک هفته ای هست که گل پسری شیطون شده و دیگه مثل قبل راحت شیر نمی خوره؛ یه ذره از شیرت رو که می خوری شروع می کنی به حرف زدن و خندیدن و دست و پا زدن و اینقدر با دستت محکم شیشه رو می زنی که شیشه شیرت از دهنت میپره بیرون. خلاصه مامان خیلی نگران شیر خوردن شماست آخه دوست نداره که پسرش نحیف و لاغر بشه. شیطونک مامانی! حالا دیگه دستات رو می شناسی و دوتا دستهات رو جلو صورتت میاری و حسابی نگاش می کنی و باهاشون بازی میکنی؛ تازه وقتی چیزی جلو صورتت می گیریم دستت رو به طرفش میاری و برای گرفتنش تلاش می کنی.. قربونت برم که یه وقتایی موفق می شی و می گیریش...
15 دی 1391