رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 12 روز سن داره

رادین دنیای مامان گلی و بابایی

ناناز مامان واردشش ماهگی شده؛ هوراااااا... عزیزم تولد 5 ماهگیت مبارک.

رادینم اصلا باورم نمیشه که امروز 13 اسفند ماه هستش و شما گل پسر پنجمین ماه تولدت رو هم پشت سر گذاشتی و مامان چیزی دیگه از مرخصیش نمونده و ... عزیز دلم پنج ماهگی پر خاطره ای رو پشت سر گذاشتی. از روزی که وارد این ماه شدی تا 2 هفته مریض بودی و زندگی رو برای مامانی و بابایی خیلی پر تن ش کرده بودی.  آخه خیلی سرماخوردگی و گلو درد بدی داشتی و ما حسابی استرس داشتیم و برای خوب شدنت هرکاری می کردیم. توی این دو هفته فعالیتهات هم خیلی کم شده بود و خیلی بی حال بودی ولی خدا رو شکر بعد از بیماریت دوباره شیطنتهات شروع شده و  مامانی رو حسابی به خودت مشغول کردی. رادین گلم! خوابت خیلی کم شده و تقریبا بیشتر طول روز رو داریم با هم بازی می کنیم...
13 اسفند 1391

چه احساس خوبی.

  دنیای بابایی و مامانی! الان دقیقا یک ساله که خدا شما قند عسل رو به ما هدیه داده. پارسال 21 بهمن ماه بود که من و بابایی مهربونت فهمیدیم که مامانی و بابایی شما گل پسر هستیم و خوشحالی وصف نا شدنی به ما هدیه دادی. فدات بشم که الان یک ساله که احساس بابا و مامان بودن را به ما چشوندی. مرسی عزیزم. ...
21 بهمن 1391

فرشته کوچک مامان! تولد چهار ماهگی زندگی قشنگت مبارک.

  یه عالمه حرفهای گفتنی؛ امروز 16 بهمن هستش و شما پسر نازم 3 روزه که وارد 5 ماهگی شدی. رادین جان امروز 3 روز هستش که شما واکسن چهار ماهگیت رو زدی و علاوه بر تب کردن، روت تأثیر زیادی گذاشته. دیروز از نیمه شب دیگه شیر نخوردی. از صبح که از خواب بیدار شدی تا ساعت هفت عصر که بابایی اومد خونه، مامانی تمام مدت بالای سر شما نشسته بود و تلاش می کرد که لااقل یه شیشه شیر به شما بده بخوری ولی تلاشش بی نتیجه بود و در کل روز فقط موفق شدم 2 تا 3 درجه شیر بدم بخوری. خیلی ناراحت بودم و برات نگران شده بودم. مامان نیایش گفت نیایش کوچولو هم بعد از واکسن 2 ماهگی اینجوری شد و هنوز که هنوزه دیگه خوب شیر نمی خوره؛ خلاصه ساعت 9 شب بود که دیگه حسابی ...
16 بهمن 1391