عزیز دلم! دستات خوشمزست؟؟
بخورمت مامانی
فدای خواب نازت نفسم
عزیز خوش تیپ مامان
مبارک باشه گل پسر
عزیز دل مامانی ! امروز 18 دیماه هستش . دیروز عصر شما پسر گلم را به مطب دکتر عندلیب بردیم و ختنه کردیم قربونت برم که اشک مامانی رو با دونه های اشکهای نازت درآوردی . رادین مامان ! اگه دست ما بود هیچوقت این کار رو نمی کردیم ولی قربونت برم شما گل پسری برای اینکه مثل بقیه پسرها و مردها بشی باید حتنه می شدی. اگه به مامان بگن بدترین شبی که توی عمرت داشتی کی بوده مطمئن باش که مامانی دیشب رو بیان می کنه؛ آخه دیشب تا صبح مامانی هم با اشکهای قند عسلش اشک می ریخت. رادین! مامانی و بابایی هیچ وقت نمی تونن گریه های شما رو ببینن پس امیدوارم انشاالله این آخرین باری باشه که شما درد می کشی. مامانی خدا رو شکر می کنه که همه چیز به خیر و خوشی تمام شد. عسل...
نویسنده :
مامانی و بابایی
21:14
مرد بزرگ مامان
رادین گلم! الان چند روزی هستش که شما وارد چهار ماهگی شدی و رفتار و حرکاتت حسابی تغییر کرده. تقریبا یک هفته ای هست که گل پسری شیطون شده و دیگه مثل قبل راحت شیر نمی خوره؛ یه ذره از شیرت رو که می خوری شروع می کنی به حرف زدن و خندیدن و دست و پا زدن و اینقدر با دستت محکم شیشه رو می زنی که شیشه شیرت از دهنت میپره بیرون. خلاصه مامان خیلی نگران شیر خوردن شماست آخه دوست نداره که پسرش نحیف و لاغر بشه. شیطونک مامانی! حالا دیگه دستات رو می شناسی و دوتا دستهات رو جلو صورتت میاری و حسابی نگاش می کنی و باهاشون بازی میکنی؛ تازه وقتی چیزی جلو صورتت می گیریم دستت رو به طرفش میاری و برای گرفتنش تلاش می کنی.. قربونت برم که یه وقتایی موفق می شی و می گیریش...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:06







